ماه ها و روز های هفته به زبان آذری

اسامی ماهها به ترکی

فروردین         آغلار گولر         

اردیبهشت      گولن آی                           

خرداد             قیزاران آی                         

تیــــــــر          قورا پیشیرن                    

مرداد             قویروق دوغان                 

شهریور          زومارآیی    

مهــــــر           خزل آیـــی

آبــــــان            قیرؤو آیی

آ ذر                 اذر

د ی                چیلله

بهمـن              دوندوران آی

اسفند              بایرام آیی

 

روزهای هفته

روزهاي تركي                معادل فارسي    

۱ـ يئلي گوني                شنبه

۲ـ سوت گوني              يكشنبه

۳ـ دوز گوني                 دوشنبه

۴ـ آرا گوني                  سه شنبه

۵ ـ اوت گوني               چهارشنبه

۶ ـ سو گوني               پنج شنبه

۷ ـآيني گوني              جمعه

ثبت روستا در دانشنامه ازاد ویکی پدیا

روستای دودران در سایت ویکی پدیا ثبت شد

کلیک کنید http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86

مارال در جنگل های فندقلو

طرح رها سازی و تکثیر مارال در تفرجگاه فندقلو شهرستان نمین در حال اجرا و علت آن حفاظت و تکثیر این نوع آهو در منطقه می باشد.

 

خاطرات من از دودران (قسمت اول)

داداش نوری دودران

وقتی من کوچیک بودم تابستون ها میرفتیم ده (دودران) ، ما همیشه شب از تهران راه می افتادیم و صبح زود میرسیدیم ده. حال و هوای ده رو میشد از بعد از تونل گردنه حیران کاملا احساس کنی. بابام میرفت جلوی اتوبوس و به راننده میگفت "دودرانا یتیشدون ساخلا توشییوق "

از خوشحالی هنوز اتوبوس توقف نکرده می رفتیم جلو ... . اتوبوس توقف می کرد و هوای سرد ده رو دوباره حس میکردیم . یادمه اون موقع کنار جاده یه قهوه خونه بود (هنوزم کنار جاده قدیم هست ولی درش همیشه بستست) . بابام از قبل به پدربزرگم می گفت که ما داریم می آییم و اغلب با یه فرقون می اومد کنار جاده تا کمک کنه وسایلمون رو ببریم سمت خونه.

حس و حال خوشی بود هنوزم وقتی اون خاطرات یادم میاد .....

معمولا بوی دود تنور اول صبح به مشام میرسید و صدای رد شدن ماشین ها که از کنار ده  میرفتن به سمت نمین و اردبیل . البته صدای گاو و گوسفند و.... هم جای خودش.

باید از کنار قبرستون ده رد می شدیم  تا برسیم خونه ، بوی چای و شیر و فتیر ، همون نزدیکی های در خونه آدم رو مست می کرد ، در خونه چوبی بود و یه کلن زنجیری هم داشت که به سمت بالا چفت می شد ، مادربزرگم معمولا اون موقع صبح تو تویله درحال سر و سامون دادن گاو ها بود و شیر میدوشید.

وارد اتاق که می شدی یه قابلمه روحی پر از شیر تازه روی چراغ نفتی در حال جوشیدن بود و سماور مادربزرگم هم کنار در اتاق روی یه جعبه چوبی که با یه پارچه قرمز پوشیده شده بود قرار داشت .

اولین صبحانه چه حالی داشت... فتیر تازه با شیر و  ... وای ... واقعا حال هوای خوبی بود.

حالا سعی میکنم یه کم از حال و هوای اون موقع ده براتون بنویسم.

بام خانه های دودران

اون موقع مردم حال و احوالشون بهتر بود مردم ده پر از انرژی بودن و همه در حال جنب و جوش ، با اینکه آب و برق و تلفن ... هیچ کدوم وجود نداشت . و سخت هم بود و باید هر روز چند بار می رفتیم چشمه آب می آوردیم . برای حموم باید میرفتیم نمین و.... ولی حال مردم خوب بود . مردم دیر از دست هم ناراحت می شدن با هر اتفاقی از کوره در نمی رفتن و کنار هم خوش بودن.

از اول صبح تا تاریکی هوا همه تو کند ایچی در رفت و آمد بودن چشمه میرفتن ، مغازه میرفتن (مغازه قولی عمی ، مرحوم کرم ، مرحوم آدگوزل) و ...

غروب ها مرد ها تو مغازه یا روی تنه درخت جلوی مغازه قولی عمی جمع میشدن و تخمه می خوردن  و میگفتن و میخندیدن . یادمه سر از وسط نصف کردن هندونه با قمه شرط بندی میکردن و هر کس می باخت  باید پول هندونه رو حساب میکرد و بقیه تو مغازه مهمون خوردن هندونه بودن.

دم غروب پدر بزرگم از سر زمین بر میگشت و میشت روی پله اتاق و چراغ زنبوری رو تلمبه میزد و اول با یه پنبه الکلی روشنش می کرد و از یه میله که از سقف اتاق آویزون بود آویزونش می کرد.

بوی پیاز داغ تمام خونه رو پر می کرد ، املت اون موقع از خیلی از غذا های الان بیشتر حال میداد.
مادرم می گفت " بچه ها برین چشمه بزرگه آب برای سر سفره شام بیارین" ، وای ، حال بدی بود و هوا هم داشت تاریک می شد و ما هم از سگ شاطر می ترسیدیم  و چشمه بزرگه هم دورتر از چشمه کوچیکه بود ، راستش بعضی وقت ها از همون چشمه کوچیکه آب می آوردیم و میگفتیم از چشمه بزرگه آوردیم ...

ما معمولا (بچه ها ) طول روز رو تو کند ایچی و باغها بودیم و با بچه های دیگه بازی میکردیم بالای درخت های آلبالوی باغ مدینه خاله  (خاله پدرم) میرفتیم بالای درخت های گلابی و... بعضی وقت ها هم با بابام و بقیه مردها میرفتیم سر زمین و درو کردن گندم و جو .. رو با داس نگاه میکردیم .

زن ها هم معمولا یا درحال درست کردن غذا ( آش دوغ .......) و یا در حال شستشو کاسه بشقاب و لباس تو چشمه بودن و با هم صحبت می کردن گرمای خاصی تو صحبتاشون بود مخصوصا اگه یکی از تهران میرفت (مثلا مادر من) سر صحبت باز می شد و از یک سال دور بودن و خبرهای زنونه با هم صحبت می کردن.

پایان

تصمیم دارم کم کم خاطرات خودم  و همه هم روستائیهای خوبم رو در سایت قرار بدم . شما هم خاطرات خودتون رو برای من ارسال کنید.

به امید دیدار.

 *برخی از اسامی ذکر شده در این متن بر اساس نام های به یاد مانده در ذهن نویسنده می باشد و قصد  بی احترامی به کسی در میان نیست.

 

مجموعه کامل اشعار ترکی در کتاب یاپراق

این کتاب ارزشمند شامل اشعاری از شعرای نامی آذربایجان از جمله :

استاد شهریار - فضولی - نسیمی - صائب - صراف تبریزی - هوشنگ جعفری - شهاب الدین سهروردی - اشعار تورکی مولانا -عاصم اردبیلی - جاوید - خاقانی و ... می باشد .
امیدواریم این مجموعه مورد توجه شما قرار بگیرد .



رمز عبور : sento

حیدر بابا (استاد شهریار)

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از وی دو مجموعه ی «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدربابا) به ترکی آذربایجانی و « کلیات محمد حسین شهریار » به زبان فارسی یادگار مانده است . روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نام‌گذاری شده‌است. در این پست مجموعه شعر حیدربابایه سلام با ترجمه فارسی به صورت رایگان تقدیم شما عزیزان می شود .

نام کتاب : مجموعه شعر حیدر بابایه سلام

زبان : استاد محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

تعداد صفحات : ۱۹

فرمت کتاب الکترونیک : pdf.*

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

 دانلود – ۲۸۳ کیلوبایت

 پسورد: www.txt.ir

معرفی شاعر ارجمند آقای محمد نوری دودران

شاعر ارجمند محمد نوری دودران

استاد محمد نوری دودران فرزند مرحوم حاجی سلمان در سال 1337 ه.ش در روستای دودران نزدیک گردنه ی باصفای حیران از توابع شهرستان با فرهنگ نمین ، چشم به زیبائیهای طبیعت اطرافش میگشاید وتحت تأثیرزیبائیهای محیط طبعی شاعرانه پیدا میکند و در طول ادامه تحصیل خود از محضر دبیران با فضل کسب دانش می نماید و در سال 1358 به استخدام آموزش و و پرورش نمین درمی آید و در عین حال ادامه ی تحصیل خود را در رشته مهندسی کشاورزی (زراعت و اصلاح نباتات) پی می گیرد. و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ازدانشگاه می گردد. بعنوان دبیر فیزیک و زیست شناسی در منطقه نمین انجام وظیفه می نماید و ازافتخارات ایشان به مدت 10 سال مدیریت هنرستانهای کار دانش شهید مطهری و فنی حرفه ای شهید صیاد شیرازی و بزرگ علامه محمد تقی جعفری بعهده داشته و از بانیان و توسعه دهندگان سخت کوش و زحمتکش هنرستانهای نمین بوده است و درتهیه تجهیزات و وسایل کارگاهی و ساماندهی و سازماندهی آنها فعالیت چشم گیر داشته و منجر به ارتقای دانش و سطح مهارت در همین هنرستانها گشته است. در طول خدمت چندین بار بعنوان معلم و مدیر نمونه شهرستان و استان انتخاب گردیده است باوجود اینها از مطالعه ادبی و شعری غفلت نمی ورزد چون اعتقاد دارد برای توضیح مفاهیم تمام علوم ، ادبیات کلید راهنماست و شوق و ذوق آفرین و دلنشین است که می تواند مخاطبین را تحت تاثیر قرار داده و ذهن ایشان را در راستای آموزه های ذهنی تقویت نماید – تمرینات شعری این شاعر پر تلاش منجر به آفرینش دفترهای شعر زیر گردیده است .

1- منظومه ی  دودران که در آن بیش از 360 نفر از اهالی محترم دودران براساس موقعیت اجتماعی و شغلی به رشته نظم درآمده اند.

2- منظومه ی کامی

3- دفتر غزلیات ومثنویات قصاید و... که هنوز چاپ نشده است.

ذیلا یک نمونه از غزل مشار الیه درج می گردد :

 

سوز نهان

بار اللها بیرامانت جسم و جانیم وارمنیم

 

کهکشانلار ذره سی گویدل نیشانیم وارمنیم

یوخدور چاره هیجروه گل قویما هیجرانه منی

 

ائله چاره دردیمه ای گول گومانیم وارمنیم

بیرمثل دیر که دئیب لر دوست اومان یئردن کوُسر

 

بودارسقال سینه ده باغ جنانیم وارمنیم

غم غمون اوستنده یاتمیش کؤره دئیب دیرکونولومی

 

سینه لر یاندرماقا اوتلی زبانیم وارمنیم

بستانی گولندریک بلبل لری دیلندیرک

 

شوره گلسین بلبلوم تارلا کمانیم وارمنیم

هرسینه مین کهکشاندیر دلبر و دیلدن نیشان

 

صاف اورک یاندر ماقا سوزنهانیم وارمنیم

باغچامیزدا باش باشا وئرمیش شقایق نسترن

 

گل تماشا ائله سن گلی جهانیم وارمنیم

نوری یا سوزلر کسرلی خنجر بران کیمی

 

بونلاری نشر ائتمگه فکر بیانیم وارمنیم