افسانه، به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانات، پرندگان یا موجودات وهمچنین دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است شخصیت های افسانه ای اغلب به انگیزهء عشق است که تن به مخاطرات راه می دهند. در جهانِ افسانه وقتی جستجو در جنگل زندگی به پایان می رسد که دو نفر، اغلب از روی تصادف با هم همراه و همسفر بشوند.
وقایع افسانه ای شرحِ مخاطرات راه، دسیسه های اهریمنی، توطئه ی ساحران و انواع موانع در راه رسیدن دو انسان به هم است. نکته در اینجاست که شخصیت های افسانه ای زندگیِ درونی ندارند. جهان افسانه، جهان تصاویر چندمعنایی ست. وقتی از گرسنگی سخن گفته می شود، مراد، تلاش برای زنده ماندن و اشتیاق به زندگی ست. در جهان افسانه ها اغلب با اشتیاق و حسرت آدمی آشنا می شویم. در اینجا به جای یک موقعیتِ مشخص و تراژیک، از حرکت، از سفر، از راه و از میل به رسیدن و وصال سخن گفته می شود عشق در جهان افسانه ها رنگی از عرفان دارد.
افسانه ها نظر به یگانگی ِ اجزای طبیعت دارند و.... در بین افسانه ها،افسانه هاي آذربايجان از زيباترين ، كهن ترين ، و پر محتواترين افسانه هاي جهان محسوب مي شوند . در بررسي اين افسانه ها ما تصاوير روشني از طرز تفكّر ، آداب و رسوم ، شيوة معیشت ، جهان بيني ، ويژگيهاي ملي و آمال و آرزوهاي ملت آذربايجان را در طول تاريخ و در اعصار مختلف مي بينيم .
افسانه های قاچاق نبی ، کوراوغلی ، بوز قورد، قیزیل آلما، سارای (آپاردی سئلر سارانی) و... از افسانه های معروف آذربایجان است که در اینجا برایتان افسانه سارای را می آورم
افسانه سارای
«سارای» در افسانه های کهن آذربایجانی نام دختری است که در راه دفاع از حیثیت ، آبرو و سرزمین خود و نهایت وفاداری به همسر در مقابل ظلم و ستم خان و خان ها خود را به رودخانه می سپارد یکی از افسانه های قدیمی ترکان آذربایجان که احتمالا مربوط به دوره دو تکه شدن آذربایجان هست؛ افسانه سارای هست! داستان درباره دختری هست که با پسرعموی خود(آیدین) ازدواج می کند! اما چون پسرعمویش خان چوپان ایل بود مجبور می شود تا گله ایل را برای چرا به منطقه دوردست (کوچ ایل به هنگام رسیدن فصل گرما) ببرد! هنگامی که پسر در کنار ایل نبود، خان منطقه گذرش به ایل می افتد و سارای رو می بینه و میگه باید با اون ازدواج کنم! حالا هر چی میگن که بابا این شوهر داره، قبول نمی کنه! بالاخره خان بوده و شعورش در حد یک خان و نه بیشتر!
خلاصه، خان سارای رو با تشریفات فراوان سوار اسب می کنه که با خودش ببره و عروسی بگیره! توی راه سارای داستان ما می پره تو رودخونه ( آرپاچای - رودخانه آرپا ) تا این وصلت ناخواسته صورت نگیره! این شعر هم در خطاب به خان چوپان هست که میگه:
گئدین دئین خان چوبانا
گلمسین بو ایل موغانا
گلسه باتار ناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر اوجا بویلی بالانی
آرپا چایی درین اولماز
آخار سولار سرین اولماز
سارا کیمین گلین اولماز
آپاردی سئللر سارایی
بیر اوجا بویلی بالانی
*** ترجمه:
بروید و به خان چوپان بگویید امسال به مغان نیاید اگر بیاید به خون بی گناه آلوده خواهد شد(خونش به ناحق ریخته خواهد شد) سیل سارای را با خود برد! سیل سرو قامتی را با خود برد این رود زیاد عمیق نیست زیاد هم سرد نیست عروسی به مانند سارا یافت نمی شود سیل سارای را با خود برد؛ بلند بالایی را با خود برد
سارای افسانه بسیار غم انگیزی است که نشان از ظلم طاغوتیان زمان دارد و دل هر انسان درد آشنا را به لرزه می آورد !
شعر سارای...
می ریخت رقص روسری ات گل به زیر پات
روئیده بود دشت تغزل به زیر پات
هرجا قدم زدی فوران کرد چشمه ای
در صخره ها نبود تحمل به زیرپات
وقتی نسیم رفتن تومی وزید دشت
گسترده بود فرش گلایل به زیر پا ت
حالا تومانده ای وهمین خاطرات تو
دیگر نریخت دشت مغان گل به زیر پات
سارا! تلاطم ارس از اشک های توست
از سیل اشک غرق شده پل به زیرپات
دارد صلابت سبلان آب می شود
در دره های غرق تامل به زیر پات
یک شب بیا به دشت مغان ای عروس ایل!
تا بشکند سکوت شب ِ کلبه ، زیر پات
دانلود موسیقی زیبای آپاردی سللر .... ( دانلود )